حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

مزمور سوم

1.                 مزمور داوید وقتی که از پسر خود ابشالُوم فرار کرد

2.                 ای خد.اوند دشمنانم چه بسیار شده‌اند، بسیاری به ضدّ من برمی‌خیزند

3.                 بسیاری برای جان من می‌گویند، از جانب خد.ا برای او خلاصی نیست سلاه

4.                 لیکن تو ای خد.اوند گرداگرد من سپر هستی، جلال من و فرازندة سر من

5.                 به آواز خود نزد خد.اوند می‌خوانم، و من را از کوه مقدس خود اجابت می‌نماید سلاه

6.                 و اما من خسبیده بخواب رفتم و بیدار شدم، زیرا خد.اوند من را تقویت می‌دهد

7.                 از کرورهای مخلوق نخواهم ترسید، که گرداگرد من صف بسته‌اند

8.                 ای خد.اوند برخیز ای خد.ای من مرا برهان، زیرا سیلی بر رخسار همة دشمنانم زدی، دندان‌های شریران را شکستی

9.                 نجات از آنِ خد.اوند است، و برکت تو بر قوم تو می‌باشد سلاه

مزمور دوم

1.                 چرا امت‌ها خروش نموده‌اند، و طوائف در باطل تفکر می‌کنند

2.                 پادشاهان زمین برمی‌خیزند و سروران با هم مشورت نموده‌اند، به ضدّ خد.اوند و به ضدّ ماشیح او

3.                 که بندهای ایشان را بگسلیم، و زنجیرهای ایشان را از خود بیندازیم

4.                 او که بر آسمانها نشسته است می‌خندد، خد.اوند بر ایشان استهزاء می‌کند

5.                 آنگاه در خشم خود بدیشان تکلم خواهد کرد،‌ و به غضب خویش ایشان را آشفته خواهد ساخت

6.                 و من پادشاه خود را نصب کرده‌ام، بر کوه مقدّس خود صیون

7.                 فرمان را اعلام می‌کنم خد.اوند به من گفته است، تو فرزند من هستی امروز تو را متولد کردم

8.                 از من درخواست کن و امت‌ها را به میراث تو خواهم داد، و اقصای زمین را ملک تو خواهم گردانید

9.                 ایشان را به عصای آهنین خواهی شکست، مثل کوزة کوزه‌گر آنها را خُرد خواهی نمود

10.            و اینک ای پادشاهان تعقل نمایید، ای داوران جهان متنبه گردید

11.            خد.اوند را با ترس عبادت کنید، و با لرز شادی نمایید

منزه را ببوسید مبادا (خد.اوند) غضبناک شود، و از طریق خود هلاک شوید، زیرا غضب او به اندکی افروخته می‌شود، خوشا به حال همة آنانی که بر او توکل دارند

مزمور اول

1.            خوشا به حال کسی که به مشورت شریران نرود و به راه گناهکاران نایستد، و در مجلس استهزاء‌کنندگان ننشیند

2.            بلکه رغبت او در شریعت خد.اوند است، و روز و شب در شریعت او تفکر می‌کند

3.            پس مثل درختی نشانده نزد نهرهای آب خواهد بود، که میوة خود را در موسمش می‌دهد، و برگش پژمرده نمی‌گردد، و هرآنچه می‌کند نیک‌انجام خواهد بود

4.            شریران چنین نیستند، بلکه مثل کاهند که باد آن را پراکنده می‌کند

5.            پس شریران در داوری نخواهند ایستاد، و نه گناهکاران در جماعت عادلان

6.    زیرا خد.اوند طریق عادلان را می‌داند، ولی طریق گناهکاران فنا خواهد شد

انسان در تکامل و پذیرش چگونه هست؟

یک انسان زمانی تبدیل به یک انسان میشود که از مرز آدمیت رد شود.تا به انسانیت برسد پس رفت غلط و پیشرفت درست هست.اگر فردای شما در کمال گرفتن از روز قبل شما و ساعتهای شما بهتر شد شما در رند مسیر تکامل حرکت میکنید.و این یعنی صفات خوب را زنده نگهداشتن در درون خود و درون خود تفکر خود بر تفکر دیگری در اشتراک تفکر از آنچه ارائه میشود نه اینکه تمام کمال حرف من ارائه و پذیرش. یا نپذیرفتن. در اراده انسانی.این یعنی انسان تفکر دارد بینش و گوش شنوایی. حالا هر انسانی آزاد هست که خود تشخیص دهد پس ارائه هست.حالا تفکر همینست. این یعنی جبر مطلق نه اختیار در انسان. این پذیرش ها باید بصورت عادلانه بدون تخریب و با خلوص درستی باشد تا آنچه واقعیت هست در تفکر شکل گیرد و پذیرش به تفکر ارائه شود و این انسان تکامل یافته در دانش و کمال با جنبه معنویت پذیرش کند در هر اموری انسان در تفکرش انتخاب میکند غیر آن مصنوعی و اصطلاح آن عروسکی هست یعنی درون رد میکند. برای همین آنچه در قلب و تفکر آن انسان نشیند تکاپو همراه دارد و در بر آن نمودار درست از تمام اصول برخوردی و اموراتی که در هر زمینه از دل بر آید و تکاپو و تکامل روحی را همراه کند.

شمع روشن شمع هایی روشن

یک شمع روشن میتواند شعاعی از اطراف خود انسان را روشن کند اما صد آن هزار آن و میلیون آن و... میتواند جهانی را روشن کند فکر ما هم مثل یک شمع هست زمانی روشنایی آن زیاد میشود که بتواند در شمعدان اندیشه ها روشن و روشنی شمع های دیگران شود. هر کسی شمعی روشن کند آن را در ذهن خود بسته نگهدارد مثال آنست که درون خود را فقط بخواهد روشن نگه دارد اما وقتی این شمع بذر تفکر درست در جمع زیاد شد این روشنایی جهانی میشود نجات. وقتی حصار دور شمع کشیدید و سیم خاردار کشیدید. و در را بستید شمع روشن شعاعی از اطراف خود را روشن میکند که به واسطه خود فقط نجاتی میشود کم کم خاموش زیرا درون آن خاک میگیرد و غرور و تکبر میشود که من نجات پیدا کردم و دیگری به من مربوط نیست. اما اگر بازخورد برخوردهای یک جهان مد نظرتان باشد حاصل جمع آن برخوردها جهان برون رفته از خشونت و صرف مادی برون رفت از چرخ دنده ای میشود جهان برای هم برای برخورد دیگری با دیگری و نجات دیگری توسط دیگری دغدغه و فعال شدن روح انسانی از پر شدن از آنچه ذات اصلی انسان هست یعنی برای هم.برای خود میشود نشستن نگاه کردن و من چه کاری از دستم بر میاید برای دیگری. شاید اولین قدم کوچکترین آن یا بزرگترین آن در کاری که انجام میدهید. مثلان شاعرید. نویسنده اید. دکتر.پرستار. مغازه دار. نانوا. بنا.هر شغلی پاکبان و هر شغلی که به آن مشغول هستید. میتوانید در آن انسانیت را بگنجانید.که این نمودار در جامعه دیده شده.با انواع مختلف ایده آن. برای کمک به انسانهای دیگر. ایده ها مهم هستند ایده همسان یا ایده متفاوت.اصلان ایده سازی خودش مهم هست. ایده پردازی در کار خیر.ایده ها مهم هستند. مهم این نیست که شما حالا ایده نویی کار ببندید یا همان ایده زنجیره انسانی را پیش ببرید. مهم هدف آنست. حالا اگر شد ایده نوتر و کاری نو یا همان حرکت زنجیره انسانی.از نمودار آن در امور انسان ها. طبیعت. حیوانات.منابع نسلها برای حیات. و... هر کسی در زمینه ای یا زمینه هایی بسته به توانایی خود حرکت کند میشود زنجیره ای بزرگ در هدفی بزرگ برای رضایت خدا.

عکاس-حسام الدین شفیعیان سخنرانی-سید حسن آقامیری