
پنجره را بازمیکنی و میسراید دلتنگی از فصل رویشی نو.بر پرچین خیال انگیز زندگی.پیچک مهربانی میپیچاند بر درخت ریشه از شور مهربانی.و میزداید غمها را در باور زمین.سایه ساری از گلچین سرودن زندگی در فصلی نو و برای تو میماند قصه های زمین در سراشیبی از حرفهایت.قلم بر پیکره خشک زمین جانی تازه میگیرد بر سلول های تراوش مغزی.قلب آهنگ تپیدن نو میگیرد و زمین سرد میشود از گرمای تابشی از کلمات بر ذهن انسان واژه میشود در سطر سطر دلش از شوریدگی های شور انگیز گفتن ها.پنجره را که باز میکنی.زمین حرفی نو دارد و کلمات واژه ای از سرودن.در کجای زندگی حروف را میچینی.زندگی خود حرف هائیست از سرودن برای کلماتی از گفتن ها.و واژه ها جملگانی از دلتنگی زمین میشود بر تاریخ گذشتن از عصر زندگی آجری.و قلم حرف میشود.و جمله بارش رویشی از کلمات.


خنده کنان در دردها روانه شو و مثال عقابی بلند پرواز بر فراز آسمان بنمای تا ببینی شکوه کوهستان را.شب های دلتنگی سازی نهفته دارد کمی برای زخم هایم مرحم بیاور.اینجا غروب دلتنگی هاست.شب و مهتاب برای آدم ساز غم میزند جایی که میبرد ستاره را درون ابر . باران وسعت تفکرت را بر زمین افکار بریزان شاید رنگین کمانی شود به سوی طلوعی زیبا.

شب سرود آهنگی مبهمست زیر آواز پرندگان خوابیده در فراز بلندای زمین. اینجا مدار عاشقی یعنی وسعت دلتنگی آسمان. ابرهای خیالت را بگشای و درون ان پرنده ای بشو برای دردهای زمین. درون خود درد درون برون لبخند اینجا لبخند را ترجمه میکنند و اخم را مترجمی دیگر. آهای زمین کجای تاب خوردنت ایستاده ای در چرخیدن. برای من کمی آواز بلند سر بده جایی که میبرد درد را من با تمام خنده های زمین و اشک هایش آشنا هستم. برای زمین جغرافیایی به وسعت مهربانی بشویم.
Hesam-sh
