حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

دشت وسیع افکارت

دشت وسیع درون تنهایی خود بیگانه زاحوال گوشه از درون برون بنمای که خانه درون قلب هاست. مهربانی وسعتش بدون مرز جغرافیا هست. اشک را ترجمه کن میشود فریاد های خاموش زندگی. آرام بخواب شهر رویایی من اینجا فاصله من و تو طولانیست. خواب رفته حافظه تنهایی من مرا با خود ببر به آنجا که آرامش هست. درد نیست. من خسته از رنج هایی که مرا میبرد در خود. من بیدار ایستاده ام طلوع خورشید زیباست. زمین میان تاج رنگین کمان بلندای وسعت قلب انسانهاست.

Hesam

زندگی به وسعت شهر آرزوها

پیانیست ضربه زد روی نت هایش فالش شد تمام خواب آرزوهایش. مردی روی طبل زندگی چراغ قرمزی بود و مردی درون ترانه هایش آواز شهر. زمستان قصه کلاغ بردار نیست. سرمای کلمات میخشکاند درون پیله را. پروانه ها جمع شده در پیله تنهایی. سروده ای که میبرد فصل اقاقی را. پیچک زندگی دور زمین. کلمات منحنی در اتصال جاده زندگی. کودکی که بادبادکی را میبرد به آسمان. زمین وسعت شهر آرزوهای خیالی. من را درون ذهنت بنمای بر دلت اگر تو هم حس سروده ای شبانه هستی.

Hesam-sh

کوچه دلتنگی

کوچه دلتنگی منو تو کجای قصه خوابیدی. دستانت وسعت مهربانی بود. ای زیباترین سروده مهربانی من. ای بال افکارت رویش انسانیت. و ای لبخندت تمام طلوع های زیبایی من. کاش یکبار دیگر از کوچه تنهایی من بگذری. من اینجا سخت دلتنگ تو ام. تو که برایم تمام قصه های مهربانی هستی. کاش یکبار دیگر تو را ببینم. تو وسعت  تنهایی مرا با مهربانی پر کن. پدر ای واژه عشق ای مهربانترین سروده عاشقانه زمین. من تو را هیچگاه فراموش نمیکنم. من با خیالت شهر دیدار آرزوهایم. ای مهربانترین سروده من

Hesam-shafieian

/شاعر خواب های دلتنگی/

شاعر خواب های دلتنگی
رویاهای قصه ی دلتنگی
تواریخ تاریخ بدون سال
سالهای قصه ی دلتنگی
پنجره ی رو به شهری آهن
آهن های قصه ی دلتنگی
کارناوال شهرنشینی بوق ممتد ترمز روی کلمات
هجایای کشیده از درد دلتنگی
ماضی بعید قصه دیروزها
فعل حال قصه امروز دلتنگی
خاطرات خیس باران زده سال شمسی
قمری زدور شعر منظومه مثنوی دلتنگی
تالاب غرق شدن کلمات بی برگی
زیر سایه سار درختان تکیده از قصه بی برگی
شاعر-حسام الدین شفیعیان

کنج تنهایی

ابیات بارانی

قصیده های طوفانی

شعری تنیده در برف

آدم برفی های شنزاری

میان ماه و آینه

آینه تبلور روشنایی

شاید  پازل قصه های فردا بود

جایی میان چینش شیدایی

شب قصه های درد  از درون واژه ها

روزگاران شیب دار کنج تنهایی

شیروانی خیس خورده از باران بود

کوله بار شعر از تنور جملات میجوشید

نثر خسته دل خسته ولی میتپد کلمه

روی پرش از سطرهای جملگان

خورشید شعر افروز درون بیداری

چند جرعه شعر درون غار تنهایی

حسام الدین شفیعیان